مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
1002
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - ص 300 ) كه سه نفر از أولاد سيدالشهدا عليه السلام به نام على ذكر كرده وعبداللَّه را غير از علىاصغر نوشتهاند ومحقق طوسي خواجة نصير الدين قدس سره در كتاب « نقد المحصل » مىفرمايد : امام زينالعابدين عليه السلام در كربلا مريض بود وبيست وسه سال داشت وبراى امام حسين عليه السلام فرزند ديگرى به نام على بود كه سنش هفت سال بود ودر همان روز - عاشورا - شهيد شد ( رجوع شود به نقد المحصل ، ص 179 ، ط مصر ) معلوم است فرزندى كه براي امام عليه السلام بوده وهفت سال داشته ، عبارت از علىاصغر است ؛ غير از علىاكبر است كه بزرگتر بوده [ است ] ؛ بلكه از حضرت سجاد عليه السلام نيز بزرگتر بوده است . وحمله كردن صاحب « قاموس الرجال » به محمد بن طلحهء شافعي در كتاب « مطالب السؤول » كه ادعا كرده ، امام عليه السلام را سه فرزند به نام ( على ) بوده [ است ] - به ترتيبي كه نگارش يافت - واين ادعاى وى را از غرايب شمرده ، بىوجه بوده [ است ] وابداً غرابتى ندارد . واز آنچه از أول مطلب تا اينجا نقل كرديم ، معلوم شد كه جمعى به نام علىاصغر تصريح كردهاند وانحصار به صاحب « مطالب السؤول » وشيخ ابن شهرآشوب رحمه الله ندارد . چنانچه صاحب « قاموس الرجال » خيال كرده [ است ] ، ودر عبارت زيارة كه سيد ابنطاوس رحمه الله در اقبال نقل فرموده [ است ] ، صريحاً نام علىاصغر واقع شده وبهتر شاهد بر مدعاست ( اقبال ، ص 572 ) . تعجب نشود كه چهطور شده ، اين أطفال را هدف تير قرار داده [ است ] وآنها را از گلويشان با تير جفا ذبح كردهاند ؛ زيرا روز عاشورا هر كس از أهل حرم وأطفال كه از خيام بيرون مىآمده ، هدف تيرباران دشمنان وتيراندازان آنها قرار مىگرفته [ است ] ، حتى از بانوان ومخدرات حرم نيز اگر از خيمهها بيرون آمده [ است ] وجلو خيام درنگ مىكردند ، به آنها تير أصابت مىنمود وفورى به درون خيمهها برمىگشتند ( رجوع شود به جنّة المأوى ، ص 217 ، ط 1 - تبريز ) . نا گفته نماند كه در « تاريخ طبري » در نقل قضيهء عبداللَّه رضيع وتير خوردن أو ، عبارتى واقع شده [ است ] كه بعضي از اشخاص بىاطلاع آن را دست آويز كردهاند وخيال مىكنند كه قضيهء آن طفل شهيد مظلوم واقعيت ندارد ؛ چون طبري با لفظ « زعم » آن را بيان كرده [ است ] وگويد : « ولمّا قعد الحسين عليه السلام أتى بصبيّ له فأجلسه في حجره ، زعموا أنّه عبداللَّه بن الحسين . . . » إلى آخره . وبعد از چند سطر گويد : « وزعموا أنّ العبّاس بن عليّ قال لإخوته . . . » إلى آخره 20 . ولفظ « زعم » در موردى كه مطلب بر خلاف واقع باشد ، استعمال مىشود ؛ چنانچه در « قرآن مجيد » در هر جا كه لفظ « زعم » استعمال شده ، در معنى خلاف واقع بوده است . ولى بايد دانست كه لفظ « زعم » در عبارت « طبري » به معنى « قال » است وكلام طبري كه گويد : « زعموا » يعنى « قالوا » . فيومى در « مصباح المنير » گويد : « زعم زعماً من باب قتل ، وفي الزّعم ثلاث لغات . . . ويطلق بمعنى القول -